نگاری می رسد از دور ، ماه آسمان است او      سروشی می دمد ، آری ، که منجی جهان است او      جهان پرنور مي گردد زسيماي دل انگيزش      اميد خيل مشتاقان , پناه بي كسان است او     تبسم باز مي گردد به باغ تشنه لبها      طلوع فجر و بيداري , اميد بيكران است او      به پايان مي رسد روزي تب شب انتظاري ها      به دلها مي شود پيدا اگر چه در نهان است او      نه باران جلوه اي دارد , نه كوه و جنگل و دريا      زلال چشمه چشم تمام عاشقان است او      چراغ انتظار ما خدايا تا به كي روشن